غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
159
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شعار برگزيده بر سر سلسبيل ايلغار متوجه مخالفان گشت و اينخبر بميرزا محمد عمر رسيده فرار بر قرار اختيار نمود و بعضى از عساكر نصرت مآثر او را تعاقب نموده غنيمت بسيار گرفتند و چون دانستند كه بشاهزاده نمىتوانند رسيد عنان مراجعت انعطاف داده در ضمان عافيت بموكب خاقانى پيوستند و آنحضرت بدار السلطنه هراة خراميده آن زمستان در آن بلدهء جنتنشان در كمال دولت و اقبال بگذرانيد و جناح عاطفت و احسان بر مفارق متوطنان ممالك خراسان مبسوط گردانيد اما ميرزا محمد عمر بعد از وصول بقندهار نوبت ديگر لشگر جرار فراهم كشيده به طرف قصبه فراه تاخت و اينخبر بسمع شريف حضرت خاقانى رسيده امير مظفر برلاس و ديگرى از امراء ظفراقتباس را با فوجى از سپاه نصرت انتما بدان جانب فرستاد و بين الجانبين مهم بمقاتله انجاميده در اثناء كروفر تير بر مقتل شاهزاده خورد و مملكت قندهار بتحت تصرف خاقان جم اقدار درآمده آتش آن فتنه به آب يارى تيغ و تير فرونشست ذكر سرافراز شدن بعضى از اركان دولت به ترتيب تربيت و كشته شدن حسن شيخ تيمور بسبب فساد اعتقاد و سوء نيت چون خاطر خطير خسرو جهانگير همواره متوجه آن بود كه امير عليشير را كه در تمهيد اساس خيرات و مبرات و لطافت طبع و صفاى ضمير شبيه و نظير نداشت با على مراتب جاه و جلال رساند در اوايل طلوع تباشير صبح سلطنت و جهانبانى محافظت مهر بزرك همايون را در عهدهء آن جناب كرد و امير نظام الدين عليشير بعد از چندگاهى كه بلوازم امر مهردارى پرداخت از آن منصب استعفا نموده التماس نمود كه امير نظام الدين شيخ احمد سهيلى مهردار باشد و خاقان منصور اين ملتمس را بعزّ اجابت اقتران داده در شعبان سنه 862 آن پادشاه بندهنواز داعيه كرد كه امير واجب الاعزاز را منصب عالى مراتب امارت ديوان اعلى سرافراز سازد و امير نظام الدين عليشير نخست از قبول اين امر ابا نموده بعرض رسانيد كه من حالا در جرگه اتكچيان سده سدره مقام انتظام دارم و صاحب منصبى نيستم و از جميع امراء عظام به سرير سپهر احتشام نزديكتر مىنشينم هرگاه متصدى منصب امارت گردم مقرر است كه بحسب توره بعضى از امراء برلاس و ارلات بر من تقديم خواهند نمود پس تكفل امارات دونمرتبه من باشد خاقان منصور اين عذر را نپذيرفت و حكم همايون از مصدر عنايت بيغايت صدور يافت كه غير از امير مظفر برلاس هيچكس از امراء عالى اساس بر امير عليشير مقدم مهر نزدند پس مقرب حضرت سلطانى برطبق مدعا خاطر خطير خاقانى صاحبمنصب امارت ديوان اعلى گشته به پوشيدن جبهء طلادوزى و كلاه نوروزى مفتخر و سرافراز شد و تصور فرق انام چنان بود كه امير عليشير بموجب فرمان واجب الاذعان مقدم بر ساير امرا مهر خواهد زد اما چون در آن روز نشانى بدست آن جناب دادند كه على الرسم بساعتى نيك مهر زند از غايت تواضع و كسر نفس در